برای تو
نویسنده Faran زیرموضوع فردی و خانوادگی تاریخ ۱۳۸۷/۲/۰۵

می خواهم برایت بنویسم تا شاید صدا بلند تر شود:

خدایا! اول و آخر هر چیز می دانی که دوستت دارم و می دانم که دوستم داری و می دانی که این از روی خودخواهی من نیست که از عشقی است که تو در قلبم به ودیعه گذاشته ای.

خدایا! می دانی روزگار سختی است که اگر نبود مفهومی در عظمت این زندگی جای نداشت، ولی بگذار سختی هایت دانه به دانه به من حمله کنند و کم کم این خونم را در شیشه فرو بریزند. طاقت پذیرفتن همه اش را با هم ندارم.

خدایا! دستم را به سوی تو دراز می کنم و امیدوارم که دستت را به سوی من دراز کنی که این روزها تمام دست ها گرفتارند و آن ها را یارای پاسخگویی به بنی بشری چون من نیست.

خدایا! شانه ات را محکم بگیر که می خواهم سرم را بر رویش بگذارم تا لحظه ای آرام شوم و خموش که این روزها بندگانت را شانه ای نیست تا برای اشک های کسی تکیه گاه باشند.

خدایا! صدایم را بشنو که صدایی جز خموشی از گلوی خسته ام بیرون نمی آید و خموشی بنده ات را هیچ کس نمی شنود جز تو که همواره شنوایی.

خدایا! اگر بگویم خسته ام، دروغ نگفته ام اما هر راست نباید گفت که بندگانت تحمل شنیدن راست های عالم را ندارند.

خدایا! درهای قلبم را به روی تو می گشایم که آن را که می دانی و می نامی و می خوانی به سویش پرواز دهی.

خدایا! صدایم را می شنوی؟

من این جا در انتظار تا مرا در آغوش بگیری و مرا با خود همراه کنی که این روزها همراهی نیست جز همراهی های مهربانانه ی تو.

درود مرا به درود شنونگان برسان و بگو:

این انصاف نیست.


نظرات ارسالی:
aaaaaa در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۸۷ و در ساعت ۹:۵۶ ب.ظ نوشته شده است.

مناجات جالبی بود


anisa در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۸۷ و در ساعت ۱۱:۰۵ ق.ظ نوشته شده است.

پس شرط انصاف چیست ؟
ای پسر انصاف !


kgqdjyqf در تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۸۷ و در ساعت ۶:۵۴ ق.ظ نوشته شده است.

mPCoeC giqugjpogyms, [url=http://ilwqsmuzxxiu.com/]ilwqsmuzxxiu[/url], [link=http://ogxhotmnpefj.com/]ogxhotmnpefj[/link], http://snwkdljafoge.com/


ارسال نظر
نام: 
ایمیل: 
سایت / وبلاگ: 
نظر: 
بستن
به E-mail بفرست